
آن را که در هوای تو یک دم شکیب نیست با نامه ایش گر بنوازی غریب نیست امشب خیالت از تو به ما با صفاتر است چون دست او به گردن و دست رقیب نیست اشکم همین صفای تو دارد ولی چه سود؟ آینه ی تمام نمای حبیب نیست فریاد ها که چون نی ام از دست روزگارصد ناله هست و از لب جانان نصیب نیست سیلاب کوه و دره و هامون یکی کند در آستان عشق فراز و نشیب نیست آن برق را که می گذرد سرخوش از افقپروای آشیانه ی این عندلیب نیست ...
ادامه مطلب